
کاش فریادت را با خودت همراه بودچو ابر که گریه اش ، غرشش رابی پروا فریاد کندو.... هیچگاه در پشت پرده صدایش را بر نمی آردو... تو هم خودت باش تا فریادت حتی اگر غرش باشدزیبا به گوش آیدچون از آن اوست و فردا کسی ترا با صدای پشت پرده نخواهد شناختبلکهصدا و فریاد را از آن تو ، آشنای پیدا خواهد دانستو همیشه برای تو آنرا گرامی خواهد دانست( پیشکش به تو که رد نوشته ات زیباست، لیک چهره ات پنهان، تنها نشانت این بود و آمدم تا صدایت را بشنوم و چه زیباست ۱۳۹۹٫۳٫۱فردا) + نوشته شده در پنج...
ادامه مطلب
گویا خواب دیدمصدایش از همین نزدیکی می آمدهمیشه نزدیک استما دور پنداریمشمهمانِ خوان مهرشغریبه می پنداریمشبارهانمک خوردیم و نمکدان شکاندیمدم نزدباز آغوش گشود و خندیدباز آیی ، باز آییبارها و بارها......ب...
ادامه مطلب
راستی میدانیxa0 با رفتنت عمر واژه هایم هم پايان يافت واژه ها را کفن کردمxa0 در خاک نهادم و..... ماند تا بر آن علف رویید باز نمیدانم چرا حتی علف های هرز روی گورxa0 هم شادمانه نام ترا سر ميدادند?(1394/10/21فردا)...
ادامه مطلب