واژگانم درمانده از بیان رنج و درد رسیده بر هممیهنانم که اینگونه گرفتار فرمانروایانی تازی پرست یا تازی زاده که هیچ بهره ی ارزشمندی در چهل و اندی فرمانروایی برای کشور و مردمانش نداشته اند و گذر هر روز افزودن رنجی است که آسیب آن نه تنها به ثروت و دارایی مردمان است ، بر روان و جان آنان فرود می آید و پس از چهل و سه سال با اینکه کشور نه درصد ثروت جهان را دارد و تنها یک درصد توده مردمی در آن جایگزینند لیک کشور را بنام خدا به جایی رسانده اند که نان که توسه و خوراک بنیادی بیش از نود درصد این مرز و بوم است هم از سفره آنان زدوده اند و هیچگاه روشنگری نکرده اند که چرا این چنین شد ، چنانکه خود همانند روز روشن است که چرا از آبادانی ویرانه ساختن و از مردم بی نیاز تنگ دستانی شبه روز ، چه خواستیم، چه کردند و چه شد، کاش آدمی یافت می شد و روشنگری می کرد که سرانجام این چنین به کجا خواهیم رفت آنگاه که سایگان و موبدان خدا فروانروا شده اند جایی هم برای اندیشیدن خواهد ماند یا مردم گله گان آناند و داد سخن و اندیشه ندارند و سخن و اندیشه تنها از آن آنان که خویش را سایه ی خدا و خدا را خویشاوند خویش می دانند. بله ای دوست بنده هم بهتر است که همچون سایر گله سر در آخور کنم و هر آنچه سایگان خدایی ، تازی خویی و تازی زاده بر ما می پاشند و می نوازند بخوریم و گوش فرا دهیم و رشک و مردانگی را به باد فراموشی بسپاریم و هر روز نفرین خدا را بر خویش روا داریم و بگوییم « خود کرده را چاره اندیشی نیست» و از ماست که بر ماست.
نویسنده: فردا
(با پوزش چند واژه به پاسداشت فردوسی پارسی نگاشتم بدون همچند تازی)
ما را در سایت فردای خوبان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 131