
چشم نبندکاسه ی امید مناز باران, مهر مژگان توپر از واژه های ستاره ای عشق می شودچشم نبنددرخشش نوشته هایمپرتو ستاره های چیده شدهاز آسمان دیدگان توستچشم نبندواژه های شیدایی مناز مرکب دریای دیدگانت استبیاد تو از قلم من چو ستاره می چکدچشم نبندتا فردا راهی نیستخواهی دیدمن.....همان کویر خشک، شاعر لال بی زبانو تو.....همان باران, مهر، واژه ي آرامشی(پیشکش به همسر مهربانم،فردا 1393/9/6)...
ادامه مطلب
چو باران, بهاریصدای شر شرباران, نامت، یادت، خاطره اتدر گوشهایماز چشمان,مبند نمی آیدبهار سبز همهدر هجران توبهر من زمستان سرد و سوزانصبح زندگی بی سپیدهچشم به فردا بی نتیجه(1394/88ردا...
ادامه مطلب
چو باران بهاری صدای شر شر باران نامت، یادت، خاطره ات در گوشهایم از چشمانم بند نمی آید بهار سبز همه در هجران تو بهر من زمستان سر و سوران صبح زندگی بی سپیده چشم به فردا بی نتیجه(1394/88ردا)...
ادامه مطلب
وقتی خود را هم ، به اجبار یا از ناداني به فراموشی می سپاری بازگشت دوباره به خویشتن امید می خواهد و،،،،،، آنگاه که حتی چشمان هم از همراهی دریغ می کنند، و نخواهند ديد خواسته ات را فردا،،،،،،، امید،?! آرزو، ?! من ?! جستن سوزن است در میان،،،،(1394/12/24فردا)...
ادامه مطلب